
















































نام: | |
ايميل: | |
وقتي که ناراحتم ديگه هيچ چيز نمي تونه لذت سابق رو داشته باشه
و نوشتن در اينجا که مدتهاست که نه تنها لذت نداره بلکه فقط گاهي براي تخليه ناراحتي هاست
و وقتي نوشتن تموم ميشه تازه ميفمم که ناراحتي تخليه نشد بلکه دو برابر هم شده.
شايد اين انگيزه اي بشه براي اينکه ديگه وقتش رسيده که اينجا تعطيل بشه... مثل پرشين لاگ ، مثل وبلاگ روزگار تنهايي بلاگفا ، مثل چندين و چند وبلاگ ديگه اي که يکي پس از ديگري بسته شد.
شباهت هاي من و حافظ :
آن ترک پريچهره که دوش از بر ما رفت
آيا چه خطا ديد که ازراه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بين
کس واقف ما نيست که از ديده چه ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سيلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
از پاي فتاديم چو آمد غم هجران
در درد بمرديم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت
عمريست که عمرم همه در کار دعا رفت
احرام چه بنديم چو آن قبله نه اينجاست
در سعي چه کوشيم چو از مروه صفا رفت
دي گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد
هيهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
اي دوست به پرسيدن حافظ قدمي نه
ز آن پيش که گويند که از دار فنا رفت
يا حق